بر باد رفته

- Gone With The Wind-

دارایی واقعی

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید . او طلاها را در گودالی در حیاط خانه اش پنهان کرد . او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد . تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد . همسایه ، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت . روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت . او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد . رهگذری او را دید و پرسید : چه اتفاقی افتاده است ؟ مرد حکایت طلاها را بازگو کرد . رهگذر گفت : این که ناراحتی ندارد . سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست ، تو که از آن استفاده نمیکنی ، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد ؟ ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است . اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید . بخشش مال همچون هرس کردن درخت است . پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود . دارایی شما حساب بانکی تان نیست . دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید .

 
  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٩
تگ ها :

عشق

گفت با لبخند یارم یک شبی

که ترا اینجا نمی داند کسی

گر که اغیاران همه آگه شوند

آگه از آغوش ما ناگه شوند

تو چه خواهی کرد زین معصیت

در پناه چه پناهی در مغفرت

عجز و لابه تا کجا نالان کنی

 توبه خود چون نصوحی جان کنی

گفتم فکر ناکرده ام اکنون پیشتم

از عشق آکنده شده این سیرتم

پروانه گرد شمع اگر گردید

شب خود ندید داعما در ذکر رب

رب رب کنان ربنا آرد پدید

سوی معشوق کشش ارد شدید

عقل از خرمن موی عاشقان

فرسنگها گردید دور همچو سگان

گله گر بی پاسبان گردد شبی

گرگهایش بدرند از بی سگی

من به عشق وصل تو در آتشم

وصل تو بودست تنها خواهشم

لیک رقیبان گر همه کرکس شوند

تا برای وعده ای یک یک خس شوند

من ندارم بیم جانی جان حور

لیک می خواهم تذروان دور دور

چون کبوتر عیش و نوشش وعده ای

در بساطش لقمه نانی گرده ای

من بمیرم تا نبینم درد تو

چون پرستاران بگیرم گرد تو

شاعر : مرتضی توکل

 
  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٦
تگ ها :

با ایران چه کردیم

می نویسم  که آیندگان بدانند ما در چه دورانی زندگی کرده ایم برای شما که در دو سه دهه آینده متولد می شوید. و حتما در مورد ما قضاوت خواهید کرد.

واقعیت این است که ما حاصل درگیری های سیاسی بین دولتها‌ احزاب و سلسه های پادشاهی هستیم حاصل  عرقها خونها و آبروهای ریخته حاصل بغض های فرو خورده حاصل آرزوهای بربادرفته حاصل بی رحمیهای روزگار

چشم باز کردیم گفتند .....

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٧
تگ ها :

شانه های قدیم

اون قدیما که شونه های پلاستیکی فعلی نبود یک نوع شانه های تخت دو سر از جنس چوب بود که یک سرش دندانه هاش درشتر بود و سمت دیگه اش دندانه های ریزتری داشت ( البته در هر سر هم دو بخش ریز و درشت وجود داشت که مجموعا می شد 4 نوع دندانه)معمولا بخاطر فاصله زمانی حمام رفتنها و فعالیتی که خانمها در منزل داشتند موهاشون بیشتر از حالا در هم می پیچید و برای شونه کردن مجبور بودن اول با سمت درشتر بخشی از موهاشون را شانه بزنند چرا که در این مواقع موها کشیده می شد و درد زیادی داشت و اگر با دندانه های ریزتر شروع می کردند دردش خیلی بیشتر و غیر قابل تحمل می شد. پس از بهتر شدن وضعیت موها از سمت دندانه  های ریزتر،  شونه کامل موها را انجام می دادند امروزه وقتی ما به بحث نفس و بهبود خلق و خوی خود توجه می کنیم اگر منصف باشیم و خود شیفته نباشیم  عیوب ریز و درشت زیادی در خودمون مشاهده می کنیم که وقتی می خواهیم درمانش کنیم می بینیم خیلی سخته و بیشتر بیخیالش می شویم و سعی می کنیم با جلوه دادن عیوب دیگران و وضعیت فعلی جامعه، خود را توجیه کنیم که ما وضعیتمون با توجه به موقعیتمون خوبه و رذایل اخلاقی خاصی نداریم در این مواقع بهتره ما اول از عیوب کوچکتر شروع کنیم به درمان خود؛  مثل شانه دوسر که اول با دندانه درشتر موها را شانه می کردند با این کار هم تحملمون بیشتر میشه هم آگاهتر می شویم از وضعیت موجود هم احتمال موفقیتمون بالا می رود

مثلا اگر من آدم لجوج، کم حوصله و خودپسندی هستم بدون شک از نصیحت هم فراری هستم تازه اگر هم شروع به نصیحت کنند چند کلمه اول را گوش میکنم و برای دفاع از خود آماده می شود یعنی بقیه مطلب که مفهوم اصلی نصیحت فرد هست را گوش نمی کنم در این مواقع بهتر است ابتدا خود را عادت دهیم به سکوت و فقط شنیدن؛ و تجزیه تحلیل و بحث و جدل را موکول کنیم به وقتی دیگر

یعنی ما فعلا مشکل گیرنده را حل کنیم تا بعد به مشکل تجزیه تحلیل و فرستنده برسیم

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٥
تگ ها :

کمپین حمایت از کشاورزی و میوه ایرانی

ایران نخستین کشور دنیاست که در آن کار کشاورزی و زراعت آغاز گردیده‌است .این امر موجب شده است  که از لحاظ  ژنیتیک، ژنوتیپ ، رقم، محصول و  اقلیم از تنوع زیادی بر خوردار شود علاوه بر آن طعم ویژه برخی محصولات ما طرفداران زیادی را در اقصی نقاط دنیا بخود اختصاص داده است بنا بر آمار سال ۲۰۰۷، ایران در تولید زعفران مقام اول، انار مقام اول، خیار در جهان دارای مقام دوم ، بادام مقام چهارم، سیب مقام پنجم، گیلاس سوم، انجیر مقام سوم، پسته مقام اول،طالبی مقام چهارم،گردو مقام چهارم، زردآلو مقام دوم، خرما مقام دوم، نخود مقام چهارم، هندوانه مقام پنجم داراست  اما این موقعیت در شرایطی ایجاد شده که تقریباً یک سوم زمین‌های ایران قابلیت کشاورزی را دارند اما به دلیل خاک نامرغوب و نامناسب بودن توزیع آب در بیشتر نواحی، در اکثریت زمین‌های قابل کشت در ایران کشت و زرعی انجام نمی‌شود. به عبارتی فقط ۱۲٪ از وسعت ایران تحت عملیات کشاورزی می‌باشند (شامل باغات، تاکستان‌ها و زمین‌های قابل کشتکاری) اما کمتر از یک سوم از زمین‌های قابل کشتکاری قابل آبیاری بوده و مابقی اراضی خشک می‌باشند. این محدودیتها باعث شده است کشاورزان ایران همواره با مشکلات عدیده ای روبرو باشند و با توجه به بنیه مالی ضعیف آنها در سرمایه گذاری و نوسازی و خرید نهاده های کشاورزی همواره نیازمند اخذ وام از بانکها باشند در واقع بانک کشاورزی با هدف تامین سرمایه لازم برای کشاورزان تاسیس شده و تا کنون موفقیتهای زیادی را عاید کشور و کشاورزان ایران زمین نموده است ولی اکنون با توجه به محدویت صادرات و کاهش توانایی دولت برای تامین بودجه های حمایتی برای وزارت جهاد کشاورزی، تنها راه حمایت بموقع استفاده از منابع بانک کشاورزی است و این بدان معناست که تنها پشتوانه مطمئن برای حمایت از کشاورزان ، مردم عزیز ایران هستند چرا که منابع بانکها شامل سپرده ها و حسابهای قرض الحسنه متعلق به شماست و بانک کشاورزی همواره امانت دار و وام دار مردم ایران زمین بوده است در واقع اگر وضع در حد شرایط فعلی به پیش رود با توجه به اینکه در عصر جدید سپرده گذاران وجوه خود را در بانکها یا شرکتهایی سرمایه گذاری می کنند که بیشترین سود یا بهترین خدمات را در نزدیکترین نقطه به محل زندگی یا محل کسب آنها، ارائه می کنند بانک کشاورزی منابع لازم و کافی را  برای حمایت از این بخش در اختیار نخواهد داشت و کشاورزان پر تلاش ما بی یاور و رشد تولیدات کشاورزی ایران دچار توقف یا کاهش رشد خواهد شد؛  لذا ما جمعی از هموطنان تصمیم گرفتیم با ایجاد این کمپین از همه مردم ایران خواهش کنیم تا برای حمایت از کشاورزان و افزایش تولید کشور، با انتقال وجوه خود ( حتی ناچیز)  به کمپین حمایت از کشاورزی و میوه ایرانی بپیوندند .  

 

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٧
تگ ها :

خر من از کره گی دم نداشت

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را (برای کمک کردن) دست در دُم خر زده، قُوَت کرد( زور زد). دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که «تاوان بده»!
مرد به قصد فرار به کوچه‌ای دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی آنجا کنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه‌ای فرو جست که در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد. جوان پدرمُرده نیز به خانه خدا و صاحب خر پیوست!
مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!
مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانۀ قاضی افگند که «دخیلم» (پناهم ده). قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چارۀ رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.
نخست از یهودی پرسید. یهودی گفت: «این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب میکنم.»
قاضی گفت: «دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند!» و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، قاضی او را به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد!»
جوانِ پدرمرده را پیش خواند. جوان گفت: «این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام.»
قاضی گفت: «پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان که یک نیمهء جانش را بستانی!» و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیۀ سی دینار جریمۀ شکایت بی‌مورد محکوم کرد!
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت: «قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حال می‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش!» و مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.
قاضی آواز داد: «هی! بایست که اکنون نوبت توست!»
صاحب خر همچنان که می‌دوید فریاد کرد: «مرا شکایتی نیست. می روم مردانی بیاورم که شهادت دهند خر من از کره‌گی دُم نداشت.»

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٦
تگ ها :

دامن پاک تو خانه من

در پاسخ به شعر خانم هیلا صدیقی:

(خانه ات را باد برد تو هنوزم نگران وزش باد در موی منی؟!
مسخ افیونی افسانه ی اصحاب کدامین غاری؟
در کدامین خوابی؟ خواب در چشم تو ویرانی صد طایفه است
نشت رسوایی در دزدان امارات افتاد
تو نگهدار,هنوزم دو سر شال مرا...)

گفته بودی خانه ام را باد برد

که چرا من نگران وزش باد در موی توام

راست گفتی

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٥
تگ ها :

بعضی ها

نمی دونم بعضی ها چه اتفاقی واسشون افتاده  که خودشون را یک معیار استاندارد برای سنجش خوبی و بدی دیگران می دانند در واقع اگر رفتار و اعمال و انتخابهای دیگران مطابق امیال آنها باشد   آدم خوبی است در غیر اینصورت ادم بدرد نخور و مزخرفی خواهد بود بابا یکی نیست بهشون بگه اخلاق خوب اعمال خوب و انتخابهای خوب یک تعریف داره که شما و دیگران را باید با آن سنجید نه با شما....

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۳
تگ ها :

رخ دوست

ذهن   مرا    جنگلی  از  افکار  می پندار

هر فکر را یک بوته از احساس می انگار

آنچه گفتم همه را نقش رخ  دوست بدان

آن جلوه  نورانی  و  مه شکن غرق غبار

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳
تگ ها :

عشق فسونگر

هر کس به طریقی دل ما برد به یغما

بیگانه جدا دوست جدا کرد خون به دل ما

بر فرض محال این عشق دارد لب و لعلی

ارزانی تو دوغ شتر، نیستم میل به یمنا

تا چند عشوه کنی ای عشق فسونگر

با دست پس زنی و پای برآری به تمنا

صد وعده دهی یک جرعه شراب لب لعلت

ندهی و دائم به ترانه چه نداها و سخنها

هنگامه وصل و عطش داغ جهان سوز

مرتضی باز خورد صد حسرت امروز به فردا

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٤
تگ ها :

فصل تغییر و نو شدن

سلام خدمت همه دوستان عزیز م

لحظات پایانی سال 93 را به سرعت پشت سر می گذاریم امید است که با شروع سال جدید دوباره از نو شروع کنیم و تمام عادات بد و خلق و خوی منفی خود را کنار بگذاریم تا سالی سر شار از نو شدن و موفقیت را شاهد باشیم.

در پایان یکی از درسهایی که زندگی به من آموخت به شما دوستان تقدیم     می کنم امیدوارم حقیر را با بخشش و دعای خیر  مورد لطف و عنایت بیش از پیش خود قرار دهید : 

((انسانهایی که جای خدا در اتفاقات  زندگی آنها خالی است و  دچار بخل , حسادت و تنگ نظری هستند دو راه در پیش دارند یا خود را درمان کنند تا ضمن هموار کردن راه موفقیت و شادی خود, از موفقیت دیگران نیز  لذت ببرند و یا اینکه روز بروز با شدت بیشتر بر موفقیت دیگران رشک ببرند و برای توجیه عقب ماندگی خود وسیله های موجه و غیر موجه واهی بیابند که او در اختیار نداشته و دیگران از آن بهره برده اند .))

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢۸
تگ ها :

فرهنگ سازی مهمترین راه حمایت از تولید ملی

آنچه مسلم است امروزه کشور ایران در اثر سهل انگاری ما همچنین برنامه ریزی غرب برای مصرف گرا کردن کشورهای توسعه نیافته به شدت در بحث اعتماد به توانایی داخلی و  اعتماد به محصولات و خدمات  با مشکل مواجه است و البته تلاش بسیاری هم برای رفع این معضل بزرگ صورت می گیرد اما براستی چه موضوعی باعث شده است که این وضعیت رقم بخورد البته عوامل زیادی را می توان نام برد مثل کیفیت بد برخی اجناس تولیدی, عدم خودباوری, عدم حمایت صحیح و کافی از تولیدات داخلی, عوامل فرهنگی و ... اما در مقام اصلاح و برای شروع مقابله با این نابهنجاری ها  چه باید کرد.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٥
تگ ها :

راز شادی

     
     
     
     
     
     
     
     

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

 

فارغ از این که بسیاری از اشعار حافظ مربوط به زمان خود و بازگو کننده بخشی از تاریخ ایران و زندگی حافظ است اما بی شک حافظ طی طریق الی الله و هدایت انسانها به زندگی سعادتمند را نیز در سر لوحه کار خود داشته است چرا که خود می گوید:

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٧
تگ ها :

پدر

یاد باد پدرم بود چو کوه

تا که از سر سجاده برخواست

برکنار دیوار، بر تشکی نازک و سخت

تکیه بر پشتی زد و ...  نیم نگاهی به مادر

نیم نگاهی به همسر، آنطرفتر پسر

در کنارش پدر، دست در دست،  برادر حیران

نوک پایی به قنداقه ی من

نوک پا که نه، قصه دل کندن بود

بین رفتن و ماندن

او رفت که رفت

و من ... بعد از سالها، هنوز در حسرت نوک پایی دیگر

تا شود تازه برایم آن قصه و آن سایه

آن قصه که نامش هست" پدر"

 


  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٥
تگ ها :

مقصد و دیگر هیچ

اگر مسیر زیباست ابتدا یقین پیدا کن که به کجا می رود اما اگر مقصد زیباست به مسیر توجه نکن به راهت ادامه بده ...

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٢
تگ ها :

تلاش برای چه؟

              همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید اری

                نهان یک ماند آن رازی کز آن سازند محفلها

 همه ما انسانها دوست داریم که فرد مهمی باشیم و محبوب واقع بشویم برای همین همواره در تلاشیم که با اعمال مختلف از قبیل تحصیل، کسب ثروت، بدست آوردن شغل خوب، قدرت، شهرت و ... به این نیاز روحی و درونی خودمان جامع عمل بپوشیم در واقع انچه موجب تلاش انسان می شود کسب کمال است و این تلاش مقدس است.

اما با وجود اینکه این نیاز در درون همه انسانها موج می زنه چرا بعضی در نظر خلق منفور و بعضی در نظر خلق محبوب هستند؟

چرا برخی با همه تلاشی که برای بدست اوردن ابزار های کسب مقبولیت در نزد جامعه باز غیر محبوب و تنها هستند؟ و چرا برخی بدون این ابزارها در جامعه از محبوبیت قابل قبول و در حد شان و رده خود برخوردارند. 

انسان با مواجه شدن با جامعه و در یافت بازخودهایی بر اساس علائق و درک و فهم خود نسبت به بعضی مسائل علاقمند می شود و آنها را برای خود هدف قلمداد می کند در ادامه تلاش می کند تا آنها را بدست آورد اما در طول راه فراموش می کند که در ابتدای امر هدف او چه بوده است و در واقع ابزار رسیدن به هدف جای خود را به هدف می دهد و با توجه به غفلت انسان از این موضوع اهداف را فدای بدست آوردن ابزار می کنند.

برای مثال بهتر زیستن و شاد زیستن آرزوی همه انسانهاست و کسب درآمد و ثروت به این مسئله کمک می کند اما اکثر ما در هنگام قرار گرفتن در جریان زندگی هدف را فراموش کرده و همه اهتمام خود را صرف کسب ثروت میکنیم بگونه ای که با وجود کسب ثروت باز به زندگی کردن نمی پردازیم و همه اصول زندگی و ابعاد زندگی از جمله همسر، فرزند، زمان، استراحت و رفاه, گردش و تفریح خود را فدای کسب ثروت می کنیم در واقع در ابتدای امر برای بدست آوردن همین اصول به کسب ثروت روی اوردیم اما در ادامه غافل از انها شدیم

... 

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱
تگ ها :

فرهنگ ازدهاک=فرهنگ امریکا

💥جالبه حتما بخوانید
آیا آنان که دم از کورش و بزرگی و عظمت او می زنند بویی از منش کوروش و مرامش برده اند؟ آیا می دانند کورش فرزند یکی از والیان ممالک مادها بود و هر ساله پدرش همراه دیگر والیان هدایایی را به ازدهاک امپراطور ماد تقدیم می کرد ؟ آیا آگاه هستند  تنها چیزی که او را به پادشاهی بزرگ تبدیل کرد متفاوت بودن طرز فکر او با پدرش بود ؟ چرا که پدرش  معتقد بود همواره بایستی قبل از هر هیجان و سرکشی به توانایی خود در مقابل دشمن نگریست؟ که او چنین نکرد !!! و آیا می دانند او افتخار خوردن غذا برسر میز ازدهاک را که یک بار در سال تکرار می شد ننگ دانست و از خوردن غذا پرهیز کرد و مغضوب امپراطور زمانش شد ؟  

و این بود که لیاقت شاهنشاه جهانی شدن را یافت!!!  آیا می دانند که او به هر سرزمینی رفت فقط به اجرای عدالت و رهایی مظلومان پرداخت نه چپاول ثروت آنان ؟

اگر می دانند پس چرا دوست دار سر خم کردن ایران در مقابل امپریالیسم غرب هستند تا از سفره های رنگین و لذتهای مادی دو روزه دنیا بهره مند شوند؟ براستی چرا نام کورش را بر زبان می آورند وقتی که هوادار افکار غربی و امپریالیستی غرب برای کشتن مظلومان و حمایت ظالمان هستند؟

بی شک دلیلی ندارد جز استفاده ابزاری از او برای پراکندن سپاه ایرانیان در مقابل مستکبران و البته ندانسته و در پی تحریک سپاه امپریالیسم غرب. براستی انان که او را برای بی حرمتی به قرآن ابزار کرده اند می دانند بیشترین شباهت سرگذشت پادشاهان با ذوالقرنین که خداوند در قران از او به نیکی یاد کرده است و به او حکمت و قدرت و ثروت عطا نموده است   سرگذشت کورش کبیر است؟

 و آیا مطلع هستند یکی از نشانه های فرا رسیدن قیامتی که انان انکار        می کنند زمان تخریب سدی است که توسط او بنا شده است؟

و آنان که ایرانیان را بی هنر می دانند آگاه هستند که اولین بار توسط او آبکاری فلزات برای جلوگیری از اکسید شدن ابتکار شده است ،ان هم در سطحی وسیع مثل سد سازی با فلزات، که در قرآن کریم به آن اشاره شده است؟

اگر می دانند، پس چرا ایرانیان را بی هنر می خوانند؟!

و اگر  ایرانی بی هنر است  چرا کورش را از ایرانیان می دانند؟؟؟

 شاید او را هم از تبار مردم ممالک  غربی فرض می کنند ؟!

براستی اینهمه تناقض حاصل بی اطلاعی ، ساده انگاری و بی فکری نیست؟!

نمی خواهم به مغرض بودن و وطن فروشی انان بیاندیشم که بی شک  ایرانی  چنین نیست.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧
تگ ها :

همنشین بد و نا امیدی اخرین تیر شیطان

آن یکی افتاد بیهوش و خمید                        چونک در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد                         تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

هم‌چو مردار اوفتاد او بی‌خب                               نیم روز اندر میان ره‌گذر

جمع آمد خلق بر وی آن زمان                       جملگان لاحول‌گو درمان کنان

آن یکی کف بر دل او می براند                  وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند

او نمی‌دانست کاندر مرتعه                                  از گلاب آمد ورا آن واقعه

آن یکی دستش همی‌مالید و سر                  وآن دگر کهگل همی آورد تر

آن بخور عود و شکر زد به هم                وآن دگر از پوششش می‌کرد کم

وآن دگر نبضش که تا چون می‌جهد        وان دگر بوی از دهانش می‌ستد

تا که می خوردست و یا بنگ و حشیش       خلق درماندند اندر بیهشیش

پس خبر بردند خویشان را شتاب           که فلان افتاده است آن‌جا خراب

کس نمی‌داند که چون مصروع گشت    یا چه شد کور افتاد از بام طشت

یک برادر داشت آن دباغ زفت                           گربز و دانا بیامد زود تفت

اندکی سرگین سگ در آستین                 خلق را بشکافت و آمد با حنین

گفت من رنجش همی دانم ز چیست  چون سبب دانی دوا کردن جلیست

چون سبب معلوم نبود مشکلست         داروی رنج و در آن صد محملست

چون بدانستی سبب را سهل شد                دانش اسباب دفع جهل شد

گفت با خود هستش اندر مغز و رگ        توی بر تو بوی آن سرگین سگ

تا میان اندر حدث او تا به شب                   غرق دباغیست او روزی‌طلب

پس چنین گفتست جالینوس مه            آنچ عادت داشت بیمار آنش ده

کز خلاف عادتست آن رنج او                     پس دوای رنجش از معتاد جو

چون جعل گشتست از سرگین‌کشی              از گلاب آید جعل را بیهشی

هم از آن سرگین سگ داروی اوست   که بدان او را همی معتاد و خوست

الخبیثات الخبیثین را بخوان                        رو و پشت این سخن را باز دان

ناصحان او را به عنبر یا گلاب                           می دوا سازند بهر فتح باب

مر خبیثان را نسازد طیبات                           درخور و لایق نباشد ای ثقات

چون ز عطر وحی کر گشتند                   و گم بد فغانشان که تطیرنا بکم

رنج و بیماریست ما را این مقال             نیست نیکو وعظتان ما را به فال

گر بیاغازید نصحی آشکار                        ما کنیم آن دم شما را سنگسار

ما بلغو و لهو فربه گشته‌ایم               در نصیحت خویش را نسرشته‌ایم

هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ          شورش معده‌ست ما را زین بلاغ

رنج را صدتو و افزون می‌کنید                   عقل را دارو به افیون می‌کنید

                                                                                        مثنوی مولوی

 شخصی  مدتها در دباغی که محلی است بد بو  به کار مشغول بوده است و پس از مدتها  به بازار عطر فروشان وارد می شود با استشمام بوی خوش از هوش می رود و پس از اینکه همگان از در مان او بازماندند برادر شخص که از روش درمان او اگاه بوده مقداری سرگین سگ در جلوی بینی او می گیرد و مرد بهوش می اید .

در واقع مولوی می خواهد به ما بگوید اگر انسان در محیطی قرار گیرد پس از مدتی مزاجش تغییر می کند و در واقع جسم و جانش به شرایط ان محیط معتاد می شود و چنانچه با محیطی متفاوت روبرو شود ریتم بدنش بهم می ریزد و این بدان معناست که انسانها تا شرایطی را که در ان هستند خوب نشناسند و افکار و شرایط ان را با محیط پاک و خوشبو همچون بازار عطر فروشان مقایسه نکند بی شک تمام تعلقات و پندارهایشان در خصوص سایر محیطها خطاست چرا که با شرایطی که مزاجشان با ان بار آمده  محیط جدید را قضاوت میکنند و اما هدف از این پست که حقیر می نگارد چیست در واقع می خواهم به حدیثی از ائمه ع اشاره کنم به این مفهوم: (( شیطان وقتی از گمراهی شخص یا امتی ناکام میماند از حربه ایجاد ناامیدی استفاده می کند))  نا امیدی در واقع به غیرت و همت و عزم افراد و جوامع تاثیر منفی می گذارد در واقع کسی که داشته های خود را نبیند از ان حراست نمی کند و خود را حقیر می پندارد و شخصی که خود را حقیر بداند دیگر امیدی به خیر در او نیست ملت ایران نیز پس از سالها که در مقابل توطعه دشمنان و حزب شیطان ایستادگی کرد و در جنگ رویارو قافیه را نباخت با ابزار جنگ نرم دشمن مواجه شده است این روزها حتما پستها و مطالب زیادی دیده ایم که ایرانی را به سخره می گیرد و ما را بی ارزش حقیر و بی هنر جلوه می دهد و این توسط کسانی منتشر می شود که خود ایرانی هستند یعنی ابتدا خود به این باور رسیده اند  که حقیر و بی هنر هستند  و سپس این را به تمام ایرانی ها تعمیم میدهند ایا براستی فقط با انتشار یک مطلب با معنای بی هنری ایرانی کسی به این باور می رسد که ایرانی بی هنر است پاسخ نه است اما  پس چرا بسیاری در این دام افتاده اند برای روشن شدن موضوع بایستی در متن ارسالی که دشمنان در جنگ نرم میفرستند توجه کرد آنان بسیاری از داشته های خود را  که به ظاهر ما نداریم به رخ می کشند و در مقابل ان مشکلات جامعه ما را پزرگ جلوه می دهند و به داشته هایمان که انها ندارند اشاره ای نمی نمایند در واقع نمای جامعه خود را برخ میکشند و ما ان را می پذیریم اما این به تنهایی کافی نیست بایستی داشته های انها در مزاج ما ارزش جلوه کند برای این کار نیز سالها کار کرده اند و با فرهنگ سازی و جنگ نرم مزاج و معیارهای ارزشی انسانها را تغییر داده اند برای مثال برهنگی نماد ازادی در جامعه انهاست و این به معنای ارزش خوراک ما شده است و در مقابل هر گز اشاره نمیکنند که نتیجه ان سست شدن بنیاد خانواده های غربی است و البته اشاره میکنند به زیاد شدن امار طلاق در ایران ولی ایا امار طلاق یکی از نتایج فرهنگسازی غرب نیست ؟ وقتی به دادگاهها مراجعه کنید بسیاری از خانواده های طلاق مشکل مالی نداشته و مشکل انها نداشتن ارزشهایی است که در غرب ارزش نمود کرده و به خورد ما داده اند و شخص در اثر خو کردن با همان خوراک غرب مزاجش تغییر کرده و دیگر داشته هایش برایش بی ارزش و پوچ می نماید لذا با ناامیدی لگد به بخت خود میزند یعنی ما با تغییر مزاج به ناامیدی سوق پیدا کردیم نمی خواهم بگویم که مشکل نداریم ولی اینقدر هم جامعه ما تهی نیست بسیار اقدامات خوب توسط مردم ایران انجام میشود که اصلا انها بزرگمایی نمیشود اگر بزرگنمایی میشد من هم مثل شما به این باور میرسیدم که جنگ نرم نیست ولی ایا کسی اشاره میکند که شخصی هزینه زندگی بسییاری از خانواده ها را تقبل میکند یا پول مفقودی را در عین نیاز به صاحبش بر میگرداند؟! و ایا کسی اشاره میکند در کشور غربی هواپیما بر روی شهر سقوط میکند ولی در ایران خلبان جنگنده جان خود را فدا میکند تا شخصی در شهر در اثر انفجار از بین نرود؟ پر واضح است که فقط مشکلات بزرگنمایی میشود و مردم ایران بی هنر بی اخلاق نمایان میشوند  و این نتیجه  فرهنگ سازی غرب، تغییر مزاج و در نهایت نا امیدی است.

اللهم صل علی محمد و ال محمد

 
  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۱
تگ ها :

روزگار عاشقی

روزگاری که شور جوانی در سر داشتم و چشمانم در اثر جهل جز به دیدن عشق زمینی قادر نبود و دل نیز به واسطه دید محدود چشم چیزی نمی خواست جز مناظر جلوگری که چشمها توصیف می کرد نه یک دل که صد دل عاشق دختری شدم 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۸
تگ ها :

معجزه امید

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
ماه من، غصه چرا؟ !
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم، همه خوشبختی توست
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن
کار آنهایی نیست، که خدا را دارند…
ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل
باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین
خورد و شکست،
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست،خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم میداد…
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام،غرق شادی
باشد…
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است!…
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیین
ولی از یاد مبر:
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست،خدا هست
وچرا غصه؟!چرا؟
"مهین رضوانی فرد"

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٩
تگ ها :

بعضی ها

حتما دیدید بعضی ها فقط رو نقطه ضعفها ، بدیها و نقصها زوم دارند و هیچ وقت خوبی ها را نمیبینند ؟؟؟ تعجب نکنید چون همیشه مگسا روی جاهای تمییز نمیشینند...

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢
تگ ها :

والعاقبه للمتقین

انجیل لوقا  باب بیستم ایه 18-9 : مالکی تاکستانی ساخت دور تا دور آن را دیوار کشید حوضی برای له کردن انگور ساخت و یک برج هم برای دیده بانی احداث کرد و باغ را به چند باغبان اجاره داد و خود به سفر رفت

در موسم انگور چینی مالک چند نفر را فرستاد تا سهم خود را از باغبانها تحویل بگیرد ولی باغبانها به ایشان حمله کرده یکی را گرفتند و زدند یکی را کشتند و دیگری را سنگباران کردند مالک عده دیگری فرستاد تا سهم خود را بگیرد ولی نتیجه همان شد سرانجام پسر خود را فرستاد با این تصور که آنها احترام او را نگه خواهند داشت ولی وقتی باغبانها چشمشانبه پسر مالک افتاد به یکدیگر گفتند وارث باغ امده بیایید او را بکشیم و خود صاحب باغ شویم پس او را کشتند عیسی ع در ادامه پرسید به نظر شما وقتی مالک برگردد با باغبانها چه خواهد کرد؟ بگذارید خود بگویم او خواهد امد و همه باغبانها را خواهد کشت و باغ را به دیگران اجاره خواهد داد.یهود گفتند باغبانها چنین نخواهد کرد عیسی ع فرمود پس منظور کلام خداوند چیست که می فرماید سنگی که معماران دور انداختند سنگ اصلی ساختمان شد هر کس بر ان سنگ افتد خرد خواهد شد و اگر آن سنگ بر کسی افتد او را له خواهد کرد؟

دنیای امروز ما هم اینگونه است خداوند به هر شخص یا قوم یا ملت نعمتی(قدرت ثروت مقام ...) به امانت خواهد داد تا روزی معین اگر حق مطلب ادا شود که آن امانت بر آنها باقی است و اگر عصیان و ستمگری کنند آن نعمت از آنها سلب و به امت یا شخص دیگری عطا میشود ضمن اینکه عذاب خداوند نیز بر آنها باقیست

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٢
تگ ها :

چگونه زندگی کنیم

آنقدر عاشقانه زندگی کن
که اگر روزی
رازهایت فاش شد
بغض دنیا بترکد.....!

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
تگ ها :

لبخند

چراغعلی امتحان رانندگی میداده از آیین نامه ازش می پرسن میگن:

یه نیسان ، یه آمبولانس ،یه دوچرخه

به ترتیب کدوم حق تقدم دارن؟

میگه:اول نیسان بعد آمبولانس بعد دوچرخه.

افسره میگه: دقت کن ، یه بار دیگه ازت سوال میکنم.

میگه: ها فهمیدم آمبولانس بعد دوچرخه.

افسره میگه: پس نیسان چی؟

چراغعلی میگه : نیسان که همون اول رفت!؟نیشخند


  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
تگ ها :

راز سلامتی در طب سنتی

 

رسول اکرم محمد مصطفی ص فرمودند: مادر چهار قسم است مادر داروها ، مادر ادب ها ، مادر عبادات و مادر آرزوها  که مادر داروها کم خوری است مادر اداب کم گویی و مادر عبادات کم گناهی و مادر ارزوها صبر است

و امام علی علیه السلام به فرزند بزرگوارشان امام حسن ع می فرمایند می خواهی چهار عمل به تو بیاموزم که از دکتر بی نیاز شوی و فرمودند

1- جز با گرسنگی سر سفره ننشین  2- هنوز اشتها داری دست از غذا بکش  3- غذای خود را خوب بجو  4- پیش از خواب قضای حاجت کن

وسایر دستورات مربوط به پیشگیری بیماری:

1-تناول نمک پیش از غذا و بعد از غذا 

2- استنشاق آب سه مرتبه قبل از وضو و  شستن دست و صورت قبل از غذا و یا خوردن میوه

3- استفاده از طب سنتی بجای مصرف آنتی بیوتیک

4-درمان جدی یبوست با مصرف خاکشیر یا انجیر برای دفع کامل سموم بدن که منشا اکثر بیماریها از دستگاه گوارش نشات میگیرد

5-مصرف سیر  برای کاهش قند و فشار خون همچنین ضدعفونی و خشکاندن عفونتهای بدن . 

6- مصرف پیاز دوبار در هفته

7-نگهداری پیاز خورد کرده مخلوط شده با سرکه برای ضد عفونی هوا همچنین استفاده از دود اسفند

8- آب نخوردن در بین غذا خوردن چرا که اثر مواد ترشحی دیواره معده را خنثی نموده و معده را ضعیف می نماید و در نهایت قوت غذا جذب بدن نمی گردد.

9- جدال مکن اگر چه حق با تو باشد( امام صادق می فرماید من نمی گویم جدال و نزاع به دین شما لطمه می زند بلکه دین شما را ریشه کن می کند.)

10- مصرف غذاهای سالم و دور از سموم 

11- مصرف سبزیجات خصوصا مصرف یونجه( برای بیمارانی که الرژی دارند توصیه نمی شود)

12- توجه به حمام کردن حجامت کردن دوا در بینی چکاندن و قی کردن( افرادی که دارای خشکی بینی هستند می بایست خشکی را درمان کنند در غیر اینصورت به بیماری اعصاب و روان دچار میشوند)

13-عدم مصرف غذاهای تهیه شده با روغن بسیار حرارت دیده

14- عدم مصرف نوشیدنی یا خوراکی داغ( بهتر است از مصرف چای خصوصا چای خارجی پرهیز شود)

15 در صورت مصرف گوشت در وعده هایی به فاصله حداقل دو روز یا بیشتر برنامه ریزی شود


  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸
تگ ها :

به زلالی اب

چه زیباست زلال آب روان که عمق وجودش را تا ریز ریز سنگریزه می نمایاند و من با تمام وجودم تن به نوازش و بوسه های او می سپارم ؛ چه احساس دل انگیزی دارد نوازش زلال و سادگی.
تو چه می دانی تفاوت اب روان زلال رود را با آب  رود تاریک و کدر .
تو چه می دانی وحشت دل سپردن به عمق ناپیدای آب رود را، و چه می دانی داشتن همزمان حس نوازش و انتظار هر لحظه فرو رفتن نیش دندان ماهی پنهان در آب را، همان ماهی آرمیده در زیر دستان نوازشگر آب گل آلود رود را گویم ، وحشت لحظه لحظه ماندن در اغوش نوازشگر اب گل آلود
و چه سخت است ماندن بین انتخاب دو حس دل کندن و دلسپردن
چه فاصله هاست بین دست نوازش آب زلال و آب کدر
و چه دردی است که ندانی بوسه دست نوازشگر چه کسی نصیبت می شود دست مهربان دوست یا چنگ و دندان ....
Http://baskin.persianblog.ir

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
تگ ها :

طلاق عاطفی

سلام یکی از مشکلاتی که این روزها خیلی توجه همه را جلب کرده بحث طلاق هست که اگر بخواهیم  تعداد طلاقهای عاطفی را هم بهش اضافه کنیم امار بصورت وحشتناکی اضافه میشه خیلی افراد در خصوص روش صحیح اشنایی پسر و دختر نظراتی دادند و اندیشمندان، جامعه شناسان و روانشناسان زیادی نسخه برای این مشکل ارائه دادند که به نظر من همه این نظرات جاهایی کاربرد داره اما نسخه عمومی نیست امروز میخوام با عقل ناقصم این موضوع را تحلیل کنم امیدوارم دوستان خوبم نظراتشون را ارائه کنند تا  شاید مجموعا نسخه ای بشه برای حل کردن این مشکل.

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱
تگ ها :

)OO(

سلام به همه دوستان عزیزم امروز روزی است که سکانس بهم خوردن آرامش چند صد ساله شیطان و پیروان پلیدش کلید خورد و کاخ ارزوهاشان ترک برداشت روز میلاد نبی مکرم اسلام‘  امیدوارم همه ما امروز تصمیم خوبی بگیریم و روز به روز از این گروه زشت صفتان دور  و هر لحظه به شیعیان اهل بیت پیامبر امین نزدیک شویم میخوام از این فرصت هم استفاده کنم و ازتون بخوام ضمن اینکه همه را دعا می کنید یکی از دوستان من را هم که در قسمت نظرات همیشه لبخند را بر لب ما می نشاند )OO( هم اختصاصی دعا کنید تا بلکی خداوند  این عزیز را هم شفای عاجل عنایت بفرماید ایشان خودش را هنرمند قابلی در عکاسی میدونه و ما هم همواره با اینکه  میدونیم هر بار رو عکساش حساب کردیم یک جوری با مخ خوردیم به زمین ،  مجددا بهش فرصت میدهیم  و از عکسهاش استفاده می کنیم  اما چشمتون روز بد نبینه تو عکساش همه چیز هست جر اون چیزی که باید در بحث کارشناسی در خصوص وقوع یک حادثه قهری بهش بپردازیم و  در خصوصش توجیه فنی بیاریم. 

خداوندا به بزرگیت قسم و به بزرگی این روز عزیز درهای رحمتت را بر روی همه دوستانم خصوصا این دوست عزیزمان بگشای و او و ما را مورد آمرزشت قرار بده  آمین یا رب العالمین.

نسخه ویزه : دوست عزیزم بهت پیشنهاد میکنم چهل روز حدیث کسا را بخون من به شما قول میدهم انجه که میخواهی و خیر توست می شود انشالله 

(اللهم صل علی محمد و آل محمد))

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٩
تگ ها :

روزای خوب و بد

فرق روزای خوب و بد زندگی اینه که روزای بد رو همون موقع می فهمی روزای بد هستند اما روزای خوبو نمی فهمی. بعدا که گذشت خاطره شد می فهمی روزای خوب بوده.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٤
تگ ها :

رنگین کمان

طوفان هر قدر سهمگین تر باشد، رنگین کمانش درخشان تر است. پس به خدا توکل می کنم و منتظر  طلوع رنگین کمان زندگیم می مانم.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۱
تگ ها :

هموطنان بپاخیزید تا دوباره انقلاب کنیم

انچه در تاریخ ایران بسیار به چشم می اید و بسیار و به اشکال مختلف تاثیرش در کشورمان  ایران به چشم می خورد انقلاب و تغییر رژیم جکومتی است و وقتی که به مسائل و دغدغه های عامه مردم ایران دقت می کنیم ؛ می بینیم مردم قبل از هر تغییر پادشاه ؛ رژیم و یا انقلابی تفکرات مشترکی داشته اند و در واقع از وضعیت فعلی جامعه به ستوه امده و مقصر اصلی همه این مشکلات را حکومت قلمداد می کردند و  نتیجه  و حاصل این تفکر مشترک  به یک انقلاب بزرگ و در نهایت تغییر رژیم و حکومت ختم شده است اما دیر زمانی نگذشته است که مجدد این موضوع در جامعه تکرار شده  و انقلابی جدید و تغییری جدید حاصل شده است .

به نظر شما چرا هیچ یک از این نسلها از نتیجه اقدام خود راضی نشده اند  در واقع :  آیا انتخاب انها اشتباه بوده است ؟

آیا مشکل اصلی حکومت نبوده  که مجددا انقلابی شکل گرفته است؟

پاسخ این دو سوال بسیار پیچیده و در هر انقلاب کمی متفاوت از انقلاب دیگر است اما انچه مسلم است این است که مردم همیشه مقصر هستند چرا که تمامی افرادی که حکومت جدید را تشکیل می دهند از همین مردم هستند و طی چند دهه این افراد صاحب حکومت  از داخل عامه مردم تعویض می شوند. یعنی اگر هم حکومت مشکل داشته است باز هم مردم مقصر اصلی هستند چرا که از ماست که بر ماست

با این پیش فرض امروزه شاهد هستیم که مجددا در بین مردم القاعاتی شکل گرفته که در اثر این القاعات نارضایتی از حکومت یا دولت و در ادامه تغییر حکومت زیر پوست شهرها به چشم یا به گوش می رسد و یا بسیاری هستند که عملکرد دیگران را زیر سوال  می برند و غافل از این مانده اند که دیگری نیز انها را با انگشت به افرادی دیگر به عنوان نماد بی فرهنگ یا قانون شکن نشان می دهند  و در ادامه اینگونه نتیجه گرفته میشود که دوباره انقلابی مورد نیاز است چرا که انچه مشکلات داریم نتیجه عملکرد حکومت است ...

من اینجا می گویم که ایرانیان عزیز این بار درست نتیجه گرفته اید ما بایستی مجددا انقلاب کنیم و بت زمان خود را بشکنیم یاد مان باشد ابراهیم ع بتها را شکست تا به ان سجده نکنند اما قرنها بعد شیطان بت را برد داخل کعبه و خلایق به گرد خانه ای دور میزدند که داخل ان همان بتهای زمان ابراهیم بود محمد ص نیز امد و بتها را از کعبه بیرون ریخت اما شیطان این بتها را داخل دلهای خلایق قرار داد  و امروز خلایق در حال خودپرستی هستند.

دوستان و هموطنان عزیز بیائید تا دویاره انقلاب کنیم اما این بار به شکلی دیگر؛ هر شخص بت درون خود را بشکند و سپس با امر به معروف و نهی از منکر (تذکر)توسط تک تک احاد جامعه راه را بر شیطان برای قرار دادن بتهایی جدید در درون مردم و حکومت ببندیدم و این روز را بخاطر بسپاریم تا چند دهه دیگر  بنشینیم و نتیجه این انقلاب را با انقلابهای نسلهای گذشته مقایسه کنیم....

اللهم صلی علی محمد و ال محمد

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
تگ ها :

قوانینی برای خوشبختی

1-موهبتهای خود را شمارش کنید نه مشکلاتتان را.

2-در لحظه زندگی کنید.

3-بگویید دوستت دارم.

4-بخشنده باشید نه گیرنده.

5-هر روز دعا کنید.

6- در هر چیزی و هر کسی خوبی ها را جستجو کنید.

7-هر روز حداقل یک کار خوب انجام دهید.

8-در زندگی الویت داشته باشید.

9- اجازه ندهید مسائل کوچک و خیالی شما را ازار دهد.

10 -عادت همین الان انجامش بده را تمرین کنید.

11-زندگیتان را با خوبی پر کنید.

12 -خندیدن و گریه کردن را بیاموزید.

13- لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند.

14-از هیچ چیز یا هیچکس نترسید.

15 در سختی ها به خدا توکل کنید.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
تگ ها :

قسم مادر

از کودکی شنیده بودم که تهرانی ها خیلی به مامانشون احترام می گذارند و قسم مادر براشون خیلی مقدسه گذشت و یک روز دوران دانشجویی اخر شبی همراه یکی از دوستان(هومن عزیز)  که خودرو داشت رفتیم شمال تهران و بعدش اومدیم پایین تر و یک سر به پارک ساعی زدیم حدود یک ؛ یک و نیم نیمه شب بود  پارک خیلی خلوت بود اخه وسط هفته بود اونجا با صحنه عجیبی مواجه شدیم یک نفر ایستاده بود دو نفر  هم دورش کرده بودند اونی که وسط بود یک کمربند تو دستش بود و از سمت سگک کمربند را میچرخوند یکی هم دورش میچرخید و یک بطری شیشه ای را که قسمتیش را شکسته بود تو دستش میچرخوند و قسم میخورد جان مادرم من باید یکی بهت بزنم و بعضی اوقات هم داد میزد سر نفر سوم که بگیرش تا بزنم بهش؛ نفر چهارم که مردی لباس شخصی بود وارد ماجرا شد و میخواست از هم جداشون کنه رفت  اونی که شیشه تو دستش بود را بگیره اما اون میگفت ولم کن من قسم مادرم را خوردم و باید یکی بهش بزنم اجازه بده  یکی بزنم دیگه باهاش کاری ندارم فقط یکی  کش و قوس ادامه داشت و مرد وسط همچنان وحشت زده کمربند را میچرخوند و دائم جا عوض میکرد مرد سوم هم که میترسید بگیردش گاهی بهش نزدیک میشد گاهی دور ؛ و مرد چهارم همچنان اسرار داشت جلوی مرد شیشه بدست را بگیره اون همچنان میگفت جان مادرم یکی بهت میزنم دیگه باهات کاری ندارم جان مادرم برو کنار بذار بزنمش؛  این قصه مکرر ادامه داشت که به ناچار مرد لباس شخصی اسلحه کشید و مرد شیشه بدست قالب تهی کرد و همراه دوستش فرار کردند اونجا بود که فهمیدم واقعا عجب بچه تهرونی ها به قسم مادر معتقد و حساس هستند.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧
تگ ها :

تهران شهر عجایب

میخوام خاطره روز اول دانشگاهم را براتون بنویسم

 من رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه تهران قبول شدم و برای اولین بار تنها عازم تهران شدم یک ادرس از خونه عمه عزیزم که ساکن تهران بود گرفتم و رفتم تهران کلی از وضعیت تهران و دنیای پر از زرق و برقش تصورات داشتم http://msnsmileys.net/N/Nico/003.gif یادمه به محض پیاده شدن از اتوبوس چشمم شروع کرد به سوزش دلیلش الودگی هوا بود ،وقتی رسیدم خونه عمه دستشون به نوسازی منزل بند بود من و پسر عمم تو زیر زمین خونه با کلی شوق و ذوق خوابیدم صبح زود باید میرفتم کرج اخه محل تاسیس دانشکده کشاورزی به خاطر اب و هواش در کرج بود در اوایل دهه هفتاد هنوز مترو راه اندازی نشده بود صبح زود با اذیت سوسکها بیدار شدم سوسک بود که رومون وول میخورد منم با کلی ترس و لرز و وحشت از جا پریدم سریع حاضر شدم و راه افتادم. http://msnsmileys.net/N/Nico/054.gif از خیابان پیروزی بایستی میرفتم امام حسین و بعد میدان انقلاب - خ جمالزاده و بعد با مینی بوس بایستی میرفتم کرج.  میدان امام حسین از تاکسی پیاده شدم هوا تاریک بود هنوز چند قدمی راه نرفته بودم که ناگهان صدایی توجه من را به سمت جوی اب دور میدان جلب کرد تا رو کردم به سمت جوی اب  با دیدن چندتا گربه موش نما ترسیدم و یک قدم جستم عقب، اخه تا حالا گربه اون شکلی ندیده بودم با خودم گفتم واقعا که میگن تهران شهر عجایبه راست میگنا!!! بعدها  فهمیدم اونا موش هستند که به خاطر سیری گربه ها مجبور به فرار نبودند و روز بروز پروار تر شدند از طرفی شهر داری هم با استفاده از سموم جهش ژنتیکی را درون موشها ایجاد کرده تا حداقل از این جهت اسم تهران و موشهاش در محافل علمی دنیا بر سرزبانها باشه البته بماند که بعد ها تلاش کردند و الودگی هوا هم ایجاد شد و موجبات شهرت بیشتر این شهر را فراهم نمود داشتم خدمتون عرض میکردم رفتم میدان انقلاب و بعد خیابان جمالزاده اونجا تعداد زیاد پیرمردها و خوشتیپی پیرمرداش برام جالب بود بالاخره با هر زحمتی بود خودم را رسوندم چهار راه دانشکده کشاورزی و بعد جلوی درب دانشکده. بعد از ورود به دانشکده بلندی  و قطوری درختهای مختلف دانشکده و باغهای بوتانیک که همه درختهای اون دارای پلاک و نام علمی بود برام جالب توجه بود کمی که از خیابان دانشکده به پیش رفتم دسته عظیمی از کلاغها بصورت پر هیجانی در اسمان قار قار میکردند هم تعدادشون زیاد بود و هم نوع حرکتشون، تا حالا همچین نمایشی از کلاغها ندیده بودم  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ هوا هم که عالی عالی بود با خودم فکر کردم و گفتم عجب روز خوبی همه موجودات اینجا دارن ورود من را خوش امد میگن کلاغها هم که از خوشحالی سر از پا نمیشناسند البته سایر پرندگان هم طبیعی است که در همچین محیطی به غزل خوانی مشغول باشند با همین افکار مشغول بودم که ناگهان با ضربه ای روی شونم از جا پریدم قسمتی از صورتم خیس شده بود چش که باز کردم دیدن یکی از کلاغها به نشانه تائید افکار من روی من چلغوز کرده بود همه لباسم سفید شده بود اولین فکری که به ذهنم اومد این بود که چطوری برم خودم را معرفی کنم اخه نمیگن این چرا لباساش اینقدر کثیفه؟ البته نیم نگاهی هم به اسمان داشتم که نکنه یکی دیگه هم، عاطفه اش گل کنه و  ورودم را بهم تبریک بگه  از همه بدتر اینقدر عجایب دیده بودم که با خودم گفتم نکنه گاوهای اینجا هم پرواز کنند اون وقت دیگه نمی دونم باید در پاسخ به  خیر مقدم اونا چه خاکی بسر کنم بهر حال شیر ابی پیدا کردم سر و روما صفا دادمhttp://msnsmileys.net/N/Nico-3/297.gif رفتم مرکز اموزش اونجا  از تابلو اعلانات متوجه شدم خوشبختانه زودتر از موعد اومده بودم و هم اینکه محل ثبت نام خیابان کارگر شمالی تهران بود و من بایستی میرفتم دانشکده تربیت بدنی اینجوری بود که از اون بحران خلاص شدم

البته بعدها عجایب دیگه ای از  تهران دیدم که بعدا براتون شرح میدم

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٥
تگ ها :

مرگ شیرین تر از کابوس

گاهی اوقات در خواب به ماجراهایی بر میخوری که وقتی بیدار میشوی از شدت شوق بال در می اوری که خوب شده خواب میدیدی...

اما بعضی اوقات اوضاع خیلی فرق می کند . روز جمعه بود که از شوق ظهورش بی قرار و چشم براه بودم هر چه می گذشت شوقم به دلهره مبدل گشت تا جایی که پشت درختی ایستادم و یواشکی سرک می کشیدم تا هم او را ببینم و هم او  مرا نبیند... اخه یادم از خود امد گناهان چون فیلمی بر پرده سینما در جلوی چشمانم رژه می رفتند ،  عرق شرم بر پیشانیم نشست و سرخی خجلت به رویم

تا آن لحظه های اخر با هر مشقتی بود ایستادم اما ناگهان چون عریان شدگان در منظر خلق به سرعت برق و باد به گوشه ای خزیدم و چون توان ایستادن نداشتم از رسوایی خود  نشستم و سر بین دو زانو نهادم

دل می گفت ای خیره سر ،  ای بی خبر ،  می دانی منتظر که هستی؟ منتظر همانی که می داند چه کرده ای و چه می کنی بازی که نیست !! درست است که سلام خداست و بس بزرگوار؛   ولی تو این رو را از کجا اوردی؟  چگونه سر بالا نگه می داری و به  رویش می نگری ؟؟؟

آنجا بود که فهمیدم مرگ ان قدرها هم تلخ نیست بعضی اوقات بهترین گزینه برای رهایی از بدترین کابوس های زندگی است.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳
تگ ها :

توقع ...

این که توقع داشته باشی آدمها باهات خوب باشند چون تو باهاشون خوبی؛ مثل اینه که توقع داشته باشی گرگ تو را نخورد چون تو هم اونا  نخوردی...

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩
تگ ها :

زمانه و ...

وقتی پرنده ای زنده است ...مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد مورچه ها او را میخورند!

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند...

در زندگی هیچ کسی را تحقیر یا ازار نکنید

شاید امروز قدرتمند باشید ... اما یادتان باشد،

زمان از شما قدرتمند تر است!!!

یک درخت میلیونها چوب کبریت را میسازد...

اما وقتی زمانش برسد ... فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافیست...

پس خوب باشیم و خوبی کنیم...

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦
تگ ها :

شک یا اعتماد

به هر آسمان زلالی شک دارد گنجشکی که با سر به پنجره خرده است..

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٢
تگ ها :

به سلامتی

به سلامتی همه رفقایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه من با دنیا عوضشون می کنم !
به سلامتی همه اونایی که به قله رسیدند ولی همنوعانشون رو پله نکردند …
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم مال

همه رو حساب کن….!
ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻟﯽ ﻟﯽ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﻨﮓ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺗﻮﭖ ﻻﮐﯽ ۲ ﻻﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻧﯿﻤﮑﺘﺎﯼ ۳ ﻧﻔﺮﻩ …ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺛﻠﺚ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺳﻮﻡ …

به سلامتی سیم خاردار!که پشت و رو نداره
به سلامتی بیل!که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.
به ﺳﻼﻣﺘﯽ خیاطی که نمیدونه دلِ تنگشو کجا ببره !
سلامتی فیل نه به خاطر خرطوم درازش ، به خاطر اینکه کف پاش صافه ، از سربازی معافه !
سلامتی اونی که فکر میکنیم تونستیم فراموشش کنیم اما وقتی تنهاییم تو سکوت شب میبینیم که چقدر دلمون هواشو کرده …
به سلامتی اونی که بی کسه، ولی ناکس نیست
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه…

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن…

به سلامتی دلت که شکست اما دلی رو نشکست …
به سلامتی اشکات که دستم نمی رسه از این فاصله پاکشون کنم …
به سلامتی اونایی که تو این هوای دونفره با تنهاییشون قدم میزنن …
به سلامتیِ بهار که معرفت داره و سالی یه بار میاد سراغمون !
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ ﺟﺰ ﺭﻓﺎﻗﺖ …
به سلامتی اونایی که نامردیای زمونه نامردشون نکرد …

سلامتی آدمایی که تو دنیای مجازی صدتا خاطرخواه دارن ولی تو دنیای خودشون از همه تنهاترن !
به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت مگر با خدا …

((صلوات بر محمد و ال محمد ص))

 

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸
تگ ها :

تیرکمان سنگی

تیر و کمان سنگی از اسم های مختلفی در فرهنگها و مناطق مختلف کشور  برخوردار است  از جمله قلاب سنگ(می توانید به سادگی تیرکمان سنگی را  در گوگل سرچ کنید و آن را مشاهده نمایید) ، کلاه سنگ، غلا سنگ و تیرکمون  و به دو شکل ساخته می شود نمونه اول که در پست اول اشاره شد از قابلیت  نشانه روی دقیقی برخوردار است و معمولا توسط کودکان و  یا بزرگترها هنگام شکار پرندگان

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۱
تگ ها :

کمی تامل

برای پخته شدن کافی است وقتی عصبانی شدی از کوره در نروی

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
تگ ها :

تیرکمان

یکی از دوستان وبلاگیم این شکلکراک را زیاد استفاده میکنه از قضا در اثر تکرار زیاد خاطره دوران کودکیم به خاطرم اومد اون روزا تب جنگ همه را گرفته بود و جذابیت فیلمها، اسبابازی ها، بازی ها و ... بگونه ای به میزان قرابتش با جنگ و جنگجو  بستگی داشت ما هم در این کوران علاقه شدیدی به تفنگ داشتیم که به دلایلی خرید آن چه در سطح اسبابازی و چه در سطح تفنگ شکاری  امکان پذیر نبود خلاصه تصمیم گرفتم تیر کمون بسازم با توجه به اینکه بزرگترها قبلا این کار را کرده بودند و رسیدن بهش کار دشواری نبود از یکی از همین  بزرگترها روش را پرسیدم و لوازم مورد نیاز را بخاطر سپردم( کش لاستیکی دارای حالت ارتجاعی قوی+ یک دو شاخه چوبی به شکل وی یا یو  و یک تکه مستطیلی از تیماج(چرم) به ابعاد 5 در 8 سانتی و مقداری نخ برای وصل کردن این قطعات) و مهمترینش را  که کش بود جستجو کردم برای یافتنش باید اول میدونستم که کجا باید دنبالش بگردم با راهنمایی و تحقیق به این نتیجه رسیدم که بایستی تیوپ ترکید ه ای ...

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٩
تگ ها :

جوانی پاک و زیبا

ابن‌سیرین جوانی پاک و مخلص بود که خدا جمال زیبا به او داده بود . شاگرد بزاز بود. یکی از مشتریان زنی بود که شیفته جمال وی شده بود وشهوت بر آن زن غلبه کرده بود، هر روز که می‌رفت، پارچه می‌خرید، شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه ‌خرید - شیطان هم حمایت و کمکش ‌کرد – به بزاز گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند. ابن‌سیرین آمد، درب را زد، زن ‌گفت: پارچه‌ها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بی‌حیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد می‌زنم که این می‌خواست با من عمل منافی عفت انجام دهد. ابن‌سیرین مبهوت مانده بود چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. این‌جاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا می‌دهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری ‌خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیت‌الخلاء (مستراح)رفت، در آنجا از آن کثافات بر‌‌داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آن‌ها را برای کود حیوانی بر می‌داشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون ‌آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز ‌کرد و گفت: برو گمشو بیرون!

ابن‌سیرین می‌توانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چارهای نداشتم، او می‌خواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرد.

آیت‌الله العظمی ادیب در مورد ایشان فرموده بودند: ایشان از گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به او چه‌ها که نداد! طوری شد که ابن‌سیرین هر‌جا می‌رفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر می‌داد. تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضی‌دان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است.

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٦
تگ ها :

ادم مفید یا مهم

از دانش آموزی که خودش رو برای کنکور آماده میکرد پرسید : تو چه رشته ای میخوای شرکت کنی 

گفت : پزشکی 
پرسید : حالا چرا پزشکی ! 
...
گفت : آخه خیلی دوست دارم برای خودم و خونوادم آدم مهمی باشم ، در ضمن درآمد خیلی خوبی هم داره . 

انتظار شنیدن چنین جوابی رو نداشت، با خود گفت : ایکاش به ما یاد میدادن ، بجای اینکه بخوایم آدم مهمی باشیم ، سعی کنیم آدم مفیدی باشیم ، در اینصورت شاهد خیلی از مشکلاتی که مردم با اونها روبرو هستن نبودیم . 

به مصداق جمله معروف وینستون چرچیل  که می گفت :
بزرگترین عیب افراد جامعه اینه که همه می خوان آدم مهمی باشن و هیچ کس نمی خواد فرد مفیدی باشه .

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٦
تگ ها :

دریای تیغ

غلام و نوکر برخی شهدای کربلا با دیدن صحنه شهادت مولایشا از کوره در میرفتند و به دریای تیغ میزدند به راستی من چه هستم که هر بار بی لیاقت تر از قبل ندای یاری خواستن مولایم را میشنوم آن هم نه در دریای تیغ  ولی نمیتوانم چو غلامی آزاده رفتار کنم 

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤
تگ ها :

راز شادی

  
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱
تگ ها :

کودکی های پر شور من

سلام روزی روزگاری  چاکر ، مریض شد و دکتر بهش اندازه پانزده روز آمپول پنیسیلین و دگزا داد حدود 9 روز بصورت مستمر رفتم درمانگاه و آمپولا را زدم تا اینکه دیگه جای سالمی برام نمونده بود(18 تا امپول خورده بودم 9 تا دگزا 9 تا پنی سیلین)  و کلی عاصی شده بودم از طرفی از ترس مامان مجبور بودم دم بر نیارم و آمپولا را بزنم روزی مامانم ازم پرسید چندتا آمپول دیگه داری ؟ با این سوال مرغ شادی تو دلم به پرواز در اومد چرا که فهمیدم ...

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
تگ ها :

کلاس چهارم من

سلام؛  دوستان به من لطف دارند و تقاضای خاطره ای دیگه کردن خاطرم هست:

روزی کلاس چهارم ابتدایی بودم یک روز معلم به من و یکی از همکلاسی هام که همیشه برا شاگرد اولی با هم رقابت داشتیم ماموریت داد فردا که می ایید  مدرسه با خودتون یک چون محکم نیم متری بیارید به باریکی انگشت شصت من ، اون روز بعد از ظهر کلی گشتیم و بررسی کردیم و با کمک بزرگترها که از خاصیت چوبها و چند و چونش خبر داشتند چوب خوبی پیدا کردیم  و اندازه گیری کردیم و بالاخره به تائید هر دوتامون رسید

شب  لحظه شماری میکردیم  که زود تر صبح بشه و بریم برای آقای معلم خود شیرینی بکنیم

فردا اول صبح تو کلاس با کلی شادی و خود شیرینی چوب را به اقا معلم تقدیم کردیم اخر کلاس  دیکته اسم بعضی شاگردا را خوند و گفت

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٥
تگ ها :

آیا شما تا بحال آلت دست شده اید؟

با سلام مجدد خدمت دوستان خوبم

  فکر کنم  همه شما این روزها شاهد هستید که سخنان زیادی منتسب به  بزرگان خصوصا بزرگانی که در دل بسیاری از مردم جای دارند  منتشر میشود از جمله از زبان کورش  کبیر که در بین همه ایرانی ها چه مذهبی چه لائیک چه مسلمان چه اقلیت مذهبی  از محبوبیت خاصی برخوردار است  از آنجا که این سخنان توسط دوستان خودم نیز منتشر میشود خواستم دغدغه خودم نسبت به این موضوع و اعلام خطر وجود یک  دسیسه را خدمت دوستان عرض کنم که خدای نکرده آلت دست برای انتشار یک مفسده در بین همنوعانشان نشوند هر چند می دونم اکثراَ آگاهی کامل نسبت به این موضوع دارند.

کورش که بود؟

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٦
تگ ها :

آیا خرافه پرست می شویم؟

سلام خدمت همه دوستان فرا رسیدن سالروز واقعه غم انگیز کربلا و شهادت امام حسین ع و یاران با وفایش را خدمت همه دوستان و دوستداران اهل بیت نبوت تسلیت عرض میکنم و از همه التماس دعا دارم

یک نکته ای که همیشه اذهان همه را قلقلک میکنه و بعضی اوقات باعث تعجب ما میشه باور بعضی عقاید هستش مثلا اینکه فلان چیز باعث شفا میشه یا فلان موضوع  را اگر تهیه کنی باعث برآورده شدن آرزو ها می شود فارغ از اینکه کدام عقاید واقعیته و کدام خرافه ، می خواهم به این موضوع بپردازم که چه عاملی باعث می شود که باور یک خرافه در وجود یک فرد شکل بگیرد یا باور یک حقیقت غیر ممکن شود  همه ما دارای عقایدی هستیم و بسیاری از سایر عقاید را خرافه می دانیم این که این تفاوتها چگونه شکل گرفته به چند عامل بستگی دارد که اگر درست هدایت نشود فرقی نمی کند ما چه کسی هستیم و صاحب چه شعوری هستیم کم کم شاید برگردیم به هزاران سال پیش و بت پرستی را با جان و دل حمایت کنیم.

برای روشن شدن موضوع سوالی از خدمتتون دارم:

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی توکل ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٤
تگ ها :

← صفحه بعد