جوانی پاک و زیبا

ابن‌سیرین جوانی پاک و مخلص بود که خدا جمال زیبا به او داده بود . شاگرد بزاز بود. یکی از مشتریان زنی بود که شیفته جمال وی شده بود وشهوت بر آن زن غلبه کرده بود، هر روز که می‌رفت، پارچه می‌خرید، شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه ‌خرید - شیطان هم حمایت و کمکش ‌کرد – به بزاز گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند. ابن‌سیرین آمد، درب را زد، زن ‌گفت: پارچه‌ها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بی‌حیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد می‌زنم که این می‌خواست با من عمل منافی عفت انجام دهد. ابن‌سیرین مبهوت مانده بود چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. این‌جاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا می‌دهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری ‌خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیت‌الخلاء (مستراح)رفت، در آنجا از آن کثافات بر‌‌داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آن‌ها را برای کود حیوانی بر می‌داشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون ‌آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز ‌کرد و گفت: برو گمشو بیرون!

ابن‌سیرین می‌توانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چارهای نداشتم، او می‌خواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرد.

آیت‌الله العظمی ادیب در مورد ایشان فرموده بودند: ایشان از گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به او چه‌ها که نداد! طوری شد که ابن‌سیرین هر‌جا می‌رفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر می‌داد. تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضی‌دان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است.

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

خوشا به حال ابن سیرین که توانست مانند حضرت یوسف در مقام راهنمای بشر قرار گیرد و به مقام مخلصین برسد خداوندا به ما هم توفیق ده که در برابر تو تسلیم محض باشیم و در برابر تهدیدها و وسوسه ها عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنیم و خود را در دام گناه نیفکنیم

سلام . خیلی زیبا بود و استفاده بردم .این حکایت ، از همّت مردانه ی مردی حکایت می کند که خودش یوسف بود .از خدا بخواهیم که اراده ای و همّتی مردانه داشته باشیم ،فقط این نباشد که از پهلوانی دیگران تعریف کنیم بلکه خود مان هم پهلوان شویم بیاری حق . [گل]

رهرو

سلام حکمتی بوده که بیمار شوی بین آن عرصه تو تبدار شوی با سلاح الم و اشک و دعا بهر نهضت تو علمدار شوی سنگ و آتش به سرت ریخته، تا مثل آن مرسل مختار شوی گفتم آتش، و نبودم در یاد که تو یاد در و مسمار شوی غل و زنجیر نباشد مانع تا که تو سید احرار شوی گرچه با بستن دستت دشمن گشت موجب که چو کرار شوی لیک دشنام"خروج از دین" بود باعث آنکه دل افگار شوی خطبه ی حیدری ات گشت سبب روی کاخ ستم آوار شوی "ابراهیم لایق برحق"

سحابی یک دختر فضاییヅ

‌وقتی اینجایی با تو رویا می بینم وقتی پیش من نیستی رویای تو را می بینم پس زمانی سپری نمی شود بدون تو

بوشام

بسیار زیبا و تامل برانگیز بود درود بر شما

میجیک

یکم خاطره بگو داداش مرتضی :)

حمیرا

بخاطر همون شد (ابن سیرین)...حالا توی وب یک نفر محض رضای خدا پیدا نمیشه کسی که مزاحمت ایجاد میکنه جلوی مزاحم رو بگیرند ..بلکه به عناوین مختلف کمکش هم میکنند !!! موفق باشید

گل نرگس

یا رب سلام بسیار جالب بود ممنون التماس دعای فرج