/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
(OO)

یارو داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يیهو ميبينه عادم خورا محاصرش كردن! دو دستی میزنه تو سرش ميگه: بدبخت شدم! ‌يهو يك صدای دلنشینی از آسمون مياد : نتــــــرس ، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلو پات بردار بكوب تو سر رئيس قبيله!! یارو خوشحال ميشه، ‌سنگ رو ميكوبه تو كله ‌رئيس قبيله! رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره!! بقیه افراد قبيله شاكی ميشن، نيزه به دست شروع میكنن به دويدن طرفش! يهو همون صدا از آسمون مياد: خوب دیگه، حالا بدبخت شدی!!!!!![قهقهه]

(OO)

من با پشه ای که توی این سرما زنده ست ؛مشکلی ندارم! من با پشه ای که توی خونۀ دربسته؛معلوم نیست از کجا اومده ؛ مشکلی ندارم! من اصلن کلا با شخصِ پشه مشکلی ندارم! مشکلِ من بابامه ؛ که با دست میزنه توی صورتِ من که پشه رو بکشه ..!

(OO)

آیا می دانید در بدن انسان 7 میلیون عصب وجود دارد ، و تنها خانومها هستند كه می توانند روي تك تك این اعصاب راه بروند ..؟ خیلی کاره سخته عاااا !

(OO)

دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت مي كردند. يكيشون بر مي گرده به اونيكي ميگه،‌ شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا ‌ راحته، صبح پا ميشم صبحونه مي خورم، ميرم بيرون ‌يك دوري اطراف مي زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره مي رم بيرون،‌يك مقدار تو خيابون پرسه مي زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار مي خورم، مي رم بيرون ‌يك مقدار مي گردم،‌ دوباره ميام خونه يك دوش مي گيرم، بعد مي رم باز چند ساعت قدم مي زنم، بر مي گردم خونه دوش ميگيرم، مي خوابم... شما شغلتون چيه؟ اون يكي زنه جواب مي ده: والله منم مثل شمام، ‌منتها اينقدر وسواس ندارم!!!

(OO)

ظهر رفتم دکتر برام آمپول نوشت... رفتم پیش تزریقاتیه... اومد بزنه گف بسم الللله رحمن رحیم... گفتم اشهد و ان محمد رسول الله یعنی انقد خندید خود دکتر اومد زد برام...

عمه

سلام.میبینم سنگین شدی الان اومدم ازکامنت(00)همه چی دستگیرم شد .دادا یه وقت نیای ؟[خنده]بزن دست قشنگه رو بافتخارهرچی اصفهانی بامرام[دست][دست]

avin

والله منم دقیق نمیدونم. فقط همینو میدونم منم همونجورم....[گل]

وحید احمدیان

سلام عذر میخوابم بابت دیر جواب دادنم... شما اگه میخوای در وزن عروضی شعر مسلط بشیند اولین کار اینه که خیلی شعر بخونید و بعد از خوندن شعر آن را تقطیع هجایی کنید و وزنش را پیدا کنید این کار را باید تا جایی ادامه بدهید که وقتی شعر را خوندید بدونه تقطیع هجایی وزنش را بگیند و تمام وزن های عروضی با گوشتان آشنا بشود که وقتی یک شعر میخوانید وزنش را به دست بیارید

یاس

درسته.ولی همه ما این موضوع را خیلی وقته فراموش کردیم و خودمونو تو تجملات غرق کردیم.واسه همینه همیشه غمگینیم.

خدایا شکرت

سلام. دقیقا همین طوره. دانشجو بودم. یه بار برادرم از راه رسید و یه پفک خریده بود. تا پفکو دیدم، پریدم بالا پایین و گفتم آخ جون پفک، و واقعا خوشحال شده بودم. برادرم یه خرده نگام کرد و گفت: خوش به حالت! با چه چیزای کوچیکه خوشحال میشی! شاید خودمم تا اون موقع به این نعمت خداوند که به من ارزانی داشته، دقت نکرده بودم. ممنون از جمله ی قشنگتون.[گل]