سیر و سلوک5

مولوی در این رابطه قصهء مجادلهء نقاشان رومی و چینی را مثال می آورد که هر دسته مدعی شدند که ما نقاش تر و هنرمند تریم. پادشاه برای امتحان به هر دسته اتاقی داد که نقاشی کنند تا از روی کار آنها قضاوت شود

این دو اتاق مقابل و روبروی همدیگر بودند.هر دو دسته مشغول کار شدند. نقاشان چینی هر روز انواع و اقسام رنگها از پادشاه می گرفتند و نقاشی می کردند، ولی نقاشان رومی که در را بروی خود بسته بودند، به هیچ رنگی توسل نجستند و فقط دیوار را صیقل می زدند. چون روز موعود امتحان فرا رسید ، شاه حاضر شد ، نقاشی چینی ها را دید ولی بهتر از آن عکسها تصاویری بود که رومی ها بر دیوار های صیقل خورده و صاف شده پدیدار ساختند

رومــــیان آن صـــــوفیانند ای پســر
نی ز تکــــرار و کتاب و نی هـــــنر
لیک صیقل کرده اند آن ســــــــینه ها
پاک ز آز و حرص و بخل و کینه ها
اهل صیقل رسته اند از بوی و رنگ
هـــــــر دمی بینند خوبی بی درنگ
نقش و قشـــــــر علـــم را بگذاشتند
رایت عین الیقین افــــــــراشـــــــتند

 اهل صیقل بفرموده مولوی از بوی و رنگ رسته اند و تا این صیقل صورت نگیرد، تجلی صفات و نور حق ناممکن است. همچنان مولوی به ما می فهماند که، در قشر، پوست و ظواهر، خود و اندیشه خود را مشغول نسازیم. به سالک راه طریقت گوشزد می کند که در پوست گیر نکند، بلکه بسوی عین الیقین بشتابد یعنی به یقین به کیفیت و ماهیت چیزی با دیدن آن به چشم توسل جوید.

در واقع پرستش خداوند و بندگی خداوند ما را به صفات خوب آراسته می کند چرا که برای بندگی بایستی هر گونه صفت بد و اعمال بیهوده و لغو را ترک گفت بسیار واضح و مبرهن است که انسانی که از کارهای لغو بیهوده و صفات زشت پاک شود بواقع انسانی پر تلاش و دانشمند و کامل خواهد بود یعنی این مسیری است برای شکوفایی و به منفعت رسیدن .

اگر انسان بکوشد که مثلا به درجه دکترا برسد تا دیگران به او احترام بگذارند یا به منفعتی برسد در واقع نفس خود را عادت داده که برای رسیدن به محبوبی تلاش کند و با توجه به تعدد و کثرت چیزهای دوست داشتنی مطمئنا بسیاری از مهمترین داشته های زندگی از جمله وقت انسان صرف مسائلی می شود که فقط بدرد خودنمایی و مغرور کردن  انسان می خورد و تا چشم بر هم میزنی میبینی عمری را برای دیگران و چشم همچشمی طی کردیم در صورتی که با وجود بدست آوردن همه چیزهایی که ارزو داشتیم باز هم از زندگی ناراضی و در ارزوی رسیدن به محبوبی دیگر هستیم

پر واضح است  انسانی که برای مفید واقع شدن و کاهش ندانسته های خود
در پی علم باشد  با انسانی که در پی علم می رود برای رسیدن به مقاصدی همچون ثروت و شهرت و احترام و...  هر دو به ظاهر در پی یک هدف هستند اما در نهایت آن چیزی که انسان اول بدست می آورد ضمن داشتن رضایت از زندگی خود،  از چیزی که انسان دوم بدست می آورد بسیار بیشتر و باارزش تر است بدین معنا که انسان اول با تمرین اخلاق و تربیت نفس  به سمت هدف  در حرکت  است اما انسان دوم بی توجه به اخلاق و با متشنج کردن روح ، ذهن و افکار خود به سمت هدف میتازد باالطبع  به نتیجه مورد انتظار نخواهد رسید. یا اگر هم برسد بسیاری از داشته های خود را از دست خواهد داد.

مطمئنا روز موعود یعنی قیامت ، پادشاه به این نکته که از چه کمک گرفتید برای ساختن ظاهر و باطن   روح و جسم و در ادامه زشتی و زیبایی اثر ما قضاوت خواهد کرد پس بکوشیم کمتر از این دنیا و رنگ و لعاب آن برای ساختن خود بهره ببریم و بیشتر بکوشیم روح و روان خود را از زشتی ها پاک کنیم.

/ 8 نظر / 11 بازدید
ف الف

سلام پست های سیر و سلوکی که میگذارید را خیلی دوست دارم یادمه اولین پستی که توی وب شما خوندم هم سیر و سلوک بود درست یادم نیست، شاید شماره اول بود ... چقدر دوستش داشتم و به دلم نشست ... شما پنج هم خالی از لطف نبود خوندش، لذت بردم خدا قوت برادر

ندیم

زمان مطرح کردن این سوالات که خدا بی نیازه ما چرا باید پرستش کنیم گذشته. چرایی این قضیه حل شده است مثل اینه که بگی چرا نباید بت بترستیم........... عصر حاضر زمانی هست که باید از راه های نزدیک شدن به خدا گفت

ندیم

سلام برادر مرتضی [لبخند] زمان مطرح کردن این سوالات که خدا بی نیازه ما چرا باید پرستش کنیم گذشته. چرایی این قضیه حل شده است مثل اینه که بگی چرا نباید بت بترستیم........... عصر حاضر زمانی هست که باید از راه های نزدیک شدن به خدا گفت

فاطمه

تاریخ تولدت مهم نیست, تاریخ " تبلورت " مهمه ! اهل کجا بودنت مهم نیست , " اهل و بجا بودنت " مهمه ...! منطقه زندگیت مهم نیست , "منطق زندگیت " مهمه ...! و گذشته ی زندگیت مهم نیست , امروزت مهمه که چه گذشته ای رو واسه فردات می سازی !

فاطمه

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد" استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه

فاطمه

داستان آموزنده: ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ یک پیکرند | ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ | ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻣﻦﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ، ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ | ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

......

سلام طاعات و عبادات قبول توروخدا تو نمازاتون برامنم دعا کنید زودتر مشکلم حل شه احساس میکنم خیلی مومن هستید و خدا خیلی دوسونتون داره التماس دعا