نماز ؟!!!

به انها واگذارد و دستوراتی نیز در خصوص وظایف  و نحوه کردار و رفتار به انها داد و انها را ترک گفت یکی از این دستورات این بود که روزی پنج مرتبه به خدمت خواجه بروند و عرض ارادت بکنند ضمن اینکه بایستی به فرزندان خود نیز گوشزد بکنند که مالک انها و دارایی های در دست انها کیست و چه وظیفه ای در قبال او دارند چرا که عمر خواجه ابدی بود و پس از مرگ انها فرزندانشان بایستی وظایف انها را در دست می گرفتند. پس از رفتن خواجه نوکرها به امورات محوله پرداختند در اثر گذشت زمان بسیاری فراموش کردند که خواجه ای وجود دارد و تمام اموال در دست انها را صاحب است تعدادی وظایف خود را فراموش نکردند و هر روز مو به مو دستورات را اجرا میکردند ضمن اینکه به دیگران هم گوشزد میکردند که هوشیار باشید که خواجه مالک ما و داریی های ماست و تمام امورات ما را می بیند و روزی از ما حساب می کشد یکی هم از قبل در اثر نافرمانی مورد عتاب خواجه قرار گرفته بود و به قصد دشمنی و از روی حسد دیگران را فریب می داد تا به نافرمانی خواجه بپردازند  نتیجه این عمل این شده بود که بسیاری به دلیل تبلیغات منفی او ضمن نافرمانی، دیگران را هم به نافرمانی وا می داشتند البته گروهی هم بودند که خواجه را می شناختند اما به بزرگواری خواجه ایمان داشتند و برای عرض ارادت یا به اکراه به خدمت او می رفتند و یا از روی تنبلی و بی مسئولیتی اصلا به دیدار او نمی رفتند این گروه در اثر گذشت زمان از خواجه دور می شدند و بندگان نافرمان،  انها را هم چون خود به نافرمانی و گمراهی وا می داشتند.  

و اما انهایی که به دیدار خواجه می رفتند حال و احوالشان ختم بخیر می شد چرا که دیدار خواجه برای انها نتایجی داشت:

1- از انجا که می دانستند که بایستی خدمت خواجه بروند و خواجه نظاره گر اعمال انهاست دقیقا وظایف و اخلاق و رفتار خود را کنترل می کردند تا وقتی به دیدار خواجه میرفتند خواجه به انها نگاهی از سر مهر و محبت داشته باشد و از انها غضبناک نباشد این وظیفه انها را مسئولیت پذیر کرده بود و انها را در امورات شخصی نیز موفق تر می کرد

2- آنها که در زندگی کم کاستی  داشتند می توانستند خدمت خواجه درخواست خود را عرضه کنند و خواجه به قدر نیاز و مصلحت انها امورات انها را اصلاح کند و حوائجشان را براورده سازد

3- بسیاری در امورات خود سرگردان بودند و نمی دانستند راه را درست میروند یا نه.

برای این گروه  حضور در خانه خواجه این مزیت را داشت که از روی نگاه خواجه بفهمند که راهشان درست است یا نه

اما خواجه برای این دیدار وقتی تعیین کرده بود که بایستی در همان زمان حضور می یافتند البته برای انهایی هم که عذر موجه داشتند زمان بیشتری قرار داده بود که می توانستند در این مهلت خود را خدمت خواجه عرضه کنند ضمن اینکه خواجه مکانهایی را هم تعیین کرده بود که بهتر بود به ان مکانها برای دیدار خواجه بروند البته انها می توانستند در همان مکانی که حضور داشتند نیز عرض ادب کنند چرا که خواجه همه جا را میدید و همه چیز را می شنوید شاید بپرسید چرا بهتر بود به ان مکانها بروند در پاسخ بایستی خدمتتان عرض کنم خواجه تمام حالات بندگانش را زیر نظر داشت و به انهایی که بیشتر خودشان را به زحمت می انداختند تا با احترام بیشتر و پوششی مناسب و شیک عرض اردات  بکنند بیشتر توجه می کرد و به انها مقام و منصب و هدایایی می داد چرا که مسئولیت پذیری و تلاش انها بیشتر بود و بیشتر برای حقوق دیگر بندگان و حقوق خواجه احترام قائل می شدند خصوصا انهایی که از وقت خواب خود می کاستند و به خدمت خواجه می رفتند دقیقا زمانی که کسی انها را نمی دید.

حسن دیگر این حرکت انها این بود که می توانستند بصورت جمعی در همان وقت تعیین شده خدمت خواجه برسند و خواجه به احترام برخی از بندگان مقرب دیگران را نیز مورد نظر قرار دهد بدیهی است این حرکت جمعی روحیه ای به انها می داد که در امورات زندگی نیز روحیه جمعی داشته باشند و امورات را با یکدیگر حل فصل کنند خصوصا که دشمنی بین انها را می کاست و بدون تنش می توانستند به امورات زندگی خود بپردازند.

در این گروه افرادی بودند که در همه لحظات خود را در محضر خواجه می دیدند و برای او عمل میکردند و او را تسبح می گفتند خواجه به این افراد قلیل بسیار توجه داشت و به انها ابزار هایی میداد که دیگران خواب ان را نیز نمی دیدند البته این حالت بسیار سخت بود چرا که بندگان در امور زندگی غرق می شدند و نمی توانستند همزمان حواس خود را در دو موضوع ( خواجه و امورات زندگی) متوجه سازند. حسن این توجه این بود که در هیچ زمانی حرکتی بر خلاف میل خواجه نمی کردند. ضمن اینکه این تمرکز به انها روحیه ای محکم  و روح و روانی سالم  بخشیده بود. 

البته در این افراد قلیل بودند معدودی که هیچ از خواجه نمی خواستند و با وجود اینکه امکان استفاده از این ابزار ها را داشتند فقط به دوستی خواجه می اندیشیدند انها می کوشیدند که فقط رضایت خواجه را بطلبند و هیچ برای خود نخواهند.

خواجه برای اینکه تمام و کمال حق هر یک از بندگانش را بدهد مکان دیگری تعریف کرده بود که انها را به انجا انتقال می داد و افراد نافرمان و مردم ازار را  به قدر لازم تنبیه  و افرادی را هم که به وظایف در حد توانشان عمل کرده بودند به قدر استحقاق، مشمول نعمتهای جدیدی می کرد   بدیهی است بهترین جایگاه و بهترین مقام را برای کسانی قرار داده بود که هر لحظه خود را در محضر خواجه می دیدند و جز رضای او چیزی نمی خواستند همان هایی که دچار عشقی جان سوز شده بودند و هیچ جز معشوق نمی دیدند.

فراموش کردم خدمتان عرض کنم گروهی بودند که از گره نافرمانان بودند اما برای کسب نعمت و برای فریب بندگان خود را از بندگان مسئولیت پذیر خواجه جا می زدند خواجه برای این گروه بدترین جایگاه را در مکان دوم قرار داده بود چرا که بسیاری را دوچار دوگانگی و تردید میکردند موجب تفرقه بین بندگان خوب خواجه می شدند و از انجا که عمل انها بسیار از سایر بندگان زشت تر بود عذابی سخت تر در انتظارشان بود البته نباید فراموش کرد که به قدر کافی راه برای گمراه نشدن بندگان بود لذا انهایی که بدست این منافقین گمراه می شدند نیز از عذاب در جایگاه دوم نمی رهیدند.

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Nafas

ممنون از حضور گرمتون...[گل]

فاطمه

یکی از فرق های انسان با خدا این است که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . . .

فاطمه

از عمق سکوت تا خدا خواهم رفت تا دورترین افق رها خواهم رفت امروز در اندیشه ی زرین نماز از قوس سجود تا خدا خواهم رفت با تشکر از زحمات شما واقعا نکات آموزنده ای دارین[گل]

عمه

به مرتضی گفتم تا وقتی بمیری، مجبوری مؤدب باشی چون پایی نداری که دراز کنی یحیی گفت از تهِ گلویش: دَمِ خودم گرم دیگر سر کسی داد نمی‌زنم اصغر مرده بود از خنده به آستین‌های خالی‌اش نگاه کردیم دستی نداشت که دراز کند تا آخر دنیا توی سفره کسی دست نمی‌برد چقدر خندیدیم! تا آخر دنیا تا آخر دنیا، امّاهمه ما دل داشتیم و آن شب با دلهای وامانده‌مان آنقدر خندیدیم که حتّی اشک از گوشه تنها چشم من بیرون آمد

دوست

سلام سپاسگزام. بسیار لطف کردین که با دقت و وقت زیاد به سوال بنده حقیر به زیبایی پاسخ گفتید. از اینکه در فضای مجازی دوست خوبی مثل شما پیدا کردم بسیار خوشحالم

عمه

سلام.خیلی قشنگ پیام نماز رو رسوندی [گل]

سما

اگر ایمان تنها گفتار بود روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمی شد ( امام علی علیه السلام )[لبخند]

من دیپلمات نیستم؛ انقلابیم

حال من حال نمازست و دو دستم خالی راه من دور و درازست در این بی حالی شب و باران و نمازست و صفا پیدا نیست کدخدایان همه هستند و خدا اینجا نیست همه هستند بدانسان که برون از دستند عده ای مست می و عده ای از خود مستند امشب از خود به درآییم و صفایی بکنیم دستی از جان بدر آریم و دعایی بکنیم چه صفایی؛ که میان من و حق دیوارست یا چه مستی؛ که چنین خصم خدا هشیارست پیش از این راه صفا این همه دشوار نبود بین میخانه و ما این همه دیوار نبود[گل]

من دیپلمات نیستم؛ انقلابیم

پشت در باغ و بهارست و می و افسانه چمنی سبزتر از سبز و بر آن همچو منی می مرد افکن و نقل از لب شیرین دهنی چون خرد پهن کنم روی زمین سجاده روی سجاده تن عقل به مهر افتاده خرد خرد همان به که مسخر باشد عقل کوچکتر از آن ست که رهبر باشد تا که شیرین کندم کام و برد تشویشم آن می تلخ تر از صبر بند در پیشم باز امشب هوس گریه پنهان دارم میل شبگردی در کوچه باران دارم[گل]