دست نوشته های من

امروز در هنگام مطالعه اشعار  دفتر منطق الطیر عطار نیشابوری متوجه نکته ای شدم که برام جالب بود جالبیش هم بخاطر زاویه ای بود که  حکیم برای نگاه به داستان یوسف پیامبر علیه السلام انتخاب کرده بود (یوسفی کانجم سپندش سوختند ...)  او حکایت حال ما در روز قیامت را به حکایت حضرت یوسف و برادانش تشبیه کرده، روزی برادران حضرت یوسف به قیمت ناچیزی یوسف را فروختند برادران دست نوشته ای حاوی قیمت فروش حضرت یوسف به عنوان سند به خریدار دادند و روزی که عزیز مصر خریدار یوسف شد این سند تحویل ایشان شد از قضا روزی از روی درماندگی و نیاز به بارگاه یوسف آمدند و تقاضای کمک و مساعدت نمودند حضرت یوسف فرمودند من متنی به زبان عبرانی که زبان شماست دارم اگر بتوانید این متن را برایم بخوانید من خواسته شما را برآورده می کنیم و برادران با خوشحالی قبول کردند چون همه با سواد بودند وقتی اولین نگاه خود را به نامه دوختند متوجه سند جنایت خود شدند برای همین آه از نهادشون بر خواست متوجه شدند کسی که به ناچیزی فروخته اند در حال حاضر چقدر باارزش است و چه خواسته های با ارزشی از آنها را می تواند برآورده سازد، قصه  قصه ی حال ماست (کور دل باد آنک این جهان از حضور   قصه ی خود نشنود چند از غرور)ما به خاطر چه چیز های بی ارزشی خداوند را می فروشیم او که به ما می گوید احترام به پدر و مادر بگذارید ما به خاطر مشاهده یک مسابقه فوتبال دست از اطاعت یا احترامشون بر می داریم به خاطر چند چوب ناقابل کم فروشی می کنیم برای یک لذت چند دقیقه ای به همه مصداقهای اخلاق پشت پا میزنیم و به همدیگر خیانت می کنیم   و ...  ؛ نمیدانم روزی که خدای یوسف نامه  و دست نوشته خودمان را  به دستمان داد با چه رویی می خواهیم از او تقاضای عفو نمائیم ...

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

بگذار تظاهر کنم به انتظار... به این که می آیی... قرار است بیایی... فقط تو را جان عزیزت، به رویم نیاور

جا مونده از شهدا

سلام تا آخر خوندم تا آخرش رو گرفتم خوب نبــود عالـــی بود عالـــی بود لذت چند لحظه ای... اطاعت والدین و نامه اعمالمان ذکر تعجيل فرج ، رمز نجات بشر است/ ما برآنيم که اين ذکر جهاني گردد اللّهم عجل لوليک الفرج [گل]

سحر عبدالهی

چه جالب بود خوشمان آمد.

سحر

دیوار احساس من را همه… کوتاه می پندارند ، اما چه می دانند ، در پس این دیوار کوتاه ، زمینش عمق فراوان دارد

عمه

بی دلیل نیست که یوم الحسرت نام داره[ناراحت]

عمه

سلام.من منظورم ازگذشت ، این نیست که کسی تعریف وتمجیدبکنه.بیشترمنظورم دردرون خانواده است...که طرف گذشت میکنه اما بهربهانه ای میکوبه توسر طرف مقابل.بنظرم اینو گذشت نمیگن.تانظرشما چی باشه ..خب داریم اشداعلی الکفار هم هست.[گل]

ندیم

سلام آقا مرتضی اگر زحمتی نیست لینک چند لحظه خط خطی رو به این آدرس تغییر بدین با تشکر http://mehrafarinnn.persianblog.ir/

گلابتون

لینک شدید در وبلاگم... گاهی به ما سر بزنید...