کودکی های پر شور من

مامانم توجه ای به تعداد داروها نداشته بهمین دلیل رفتم 5 تا(5 جفت آمپول دگزا و پنادر) از امپولا را گذاشتم تو جیبم و یکیش را برداشتم و اوردم جلوی مامان و گفتم دوتای دیگه مونده یکیش از این قهوه ای هاست که مثل فشنگ میمونه و یکی هم از ایناست که داخلش پودره مامانم گفت یکیش دگزاست و یکی هم پنی سیلینه و بعد سرش گرم   سفره پهن کردن شد  منم رفتم توی کوچه پنج تا شیشه آمپول پنادر (پنی سیلین) را از درب خونه به داخل خونه مخروبه روبروی خونمون پرت کردم اما شیشه های دگزا را پرت نکردم آخه برای شیشه های دگزا  نقشه داشتم ...برای همین رفتم و یک گوشه ای پنهانشون کردم ، سرنگاش را هم  نگه داشتم اخه می خواستم باهاش بازی آبپاشی راه بندازم

فردا ظهر درست موقعی که مامانم دستش بند بود به آشپزی.  مقداری خرده چوب، مقوا و برگ درخت از تو باغچه جمع کردم رفتم تو حیاط پشتی یک آتیش درست کردم و آمپول دگزا را انداختم داخلش و رفتم عقب( آخه دیده بودم میترکه و صدای ترقه میده) لحظه ای نشد که آتیش خاموش شد چوبها باریک بود و مقداریش هم مقوا بود کمی هیزم جمع کردم و ریختم روش و زانو زدم کنار آتیش و شروع کردم به فوت کردن به آتیش تا زغالها شعله بکشه و آتیش دوباره گر  بگیره . آتیش دود میکرد اما روشن نمی شد دود تو چش و چارم میرفت اما من همچنان امیدوار فوت میکردم ناگهان صدای مهیبی ایجاد شد و شیشه آمپول تو صورتم ترکید از گوشه چشمام خوب میومد و چشمام باز نمی شد گریه میکردم در حد تیم ملی. خواهرم هم کمی دور تر شاهد بود و با دیدن این صحنه با چشمانی اشکبار میگفت برادرم کور شد من برادر کور نمی خوام(دو سال از خودم کوچکتر بود)

از صدای ایجاد شده مادرم از آشپزخانه پرید بیرون و اومد سراغم دستم را گرفت و گریه کنان بردم تو کوچه  از قضا زن عموم تو کوچه بود(تو یک کوچه بود خونه هامون)  زن عموم زن شجاع و با اعتماد بنفسی بود  سریع اومد گفت آرو باشید چیزی نشده فقط کمی خاکستر تو چشش رفته بعدش بردم جلو کولر و گفت چشمتا باز کن و نترس، هیچی نشده،  با ترس و لرز و کلی درد چشمم را باز کردم خدا را شکر میتونستم ببینم اخه تیکه های شیشه تو حاشیه چشمم نشسته بودند و به چشمم آسیبی نرسیده بود.

از این داستان دو درس می گیریم 1- برای گرم کردن از گرمای زغال  میشه  استفاده کرد چون مثل اتیش داغه  2- برای چهار شنبه سوری اگر ترقه نبود میشه از آمپول دگزا هم استفاده کرد البته بایستی همه توجه داشته باشند رعایت نکات ایمنی تضمین سلامت چش و چار ما ست...

/ 20 نظر / 271 بازدید
نمایش نظرات قبلی
(OO)

ﺗﻮﯼ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﻭﻝ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻄﻮﺭﯼ؟ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ .... ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻭ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺷﻮ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ! ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ! ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﺗﺴﺒﯿﺤﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ : ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ....

فاطمه

هموطنان گرامی:[عینک] پیشنهاد میکنیم با توجه به تجربیات بچه شیطونای قدیم برای برافروختن آتش در شب چهار شنبه سوری از آمپول دگزا هم میشود به جای ترقه استفاده کرد اما مواظب چش و چارتون باشید که یوقت گـــــر نگیرید این روش فرامدرنی هست که بوسیله آقای توکل کشف شده نترسید یه شبه دیـــــــــــــــــــــگه!![شوخی]

(OO)

ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﻣﯿﮕﻪ : ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﻡ ﻣﯿﮕﻦ : ﺧﺐ ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭﺯﺍ ﮐﻮﺟﺎﯾﯽ؟ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ! ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺭﻡ، ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻣﯿﺪﻡ !!

(OO)

اصطلاحات مربوط به رانندگی در اصفهان . . . . . . . . . عینی شتر میــــــــــرد پدرسگ ماشین زیری کونـــــــــــــشس آ صپ تا شومم میتابد گلی خیابونا آیَم خُـــــب میرونن!!! خاک به سری اون سرهنگی که به تو گواهینامه دادس بِپا رود نَرَم حج خانوم این آیینه بغلارا برا خوشگلی نذاشتندا! بوقا بکش سری این که که(ماشین جلویی) این ماشین که همه جاش صدا میدد الا بوقش!!!!!!! خيارم كه قاچ كوني إز لاش موتوري مياد بيرون مگه تو اصفهان کسی راهنما می زنه؟!! راهنما بزنی به چشم ... نگا می کونن!! نچسبون دری کونی جلویه گاز تو آشپزخونسا...مزه ترکمون کردنی، مردا وقتی زن پشتی فرمون میبینن تریلی میخواد جا بدد..موقع پارک کردن گفته میشه به کسی که فس میزنه سری خرا کج کون:بیپیچ اون دسه خر نیسا مالی راهنما زدنس هوووووووووووووووووش!چدسسسسسسسسس؟! یــــــواش تــــــر7

(OO)

یارو تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه… هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخی نکن دیگه… تورو الان رسوندم..!

(OO)

"پ یالین سسا "چیست؟ . . . .... . . . . .... . . . . . عکس العمل یک اصفهانی وقتی ساعت 3 قرار دارد و دیرش شده.....

(OO)

بـــه اصــفانیــه مــیــگن؟؟؟؟ . . با شـاش جمله بساز،مــــیگه:زنم با داداشاش اومدن خــونمــون. . . مــــیگن:نه منظورمون از شـاش جـیشه! . خب آجیشم بودا !!!:))))))))))))))[نیشخند]

(OO)

مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یك قدم دیگه جلو بروی كشته می شوی مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش مرد نفس راحتی كشید و با تعجب دور و برش را نگاه كرد اما كسی را ندید. به هر حال نجات پیدا كرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اینكه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد. بازهم نجات پیدا كرده بود. مرد پرسید تو كی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكری كرد و گفت : - اون موقعی كه من داشتم ازدواج می كردم کدام گوری بودی...

انسان

یعنی فقط همین دو درس رو گرفتی؟ [خنده]

ف الف

سلام من این پست های شما را قبلاً خوندم چرا نظرم نیست؟ یعنی نظر نگذاشتم؟ یا ثبت نشده؟! یادمه این خاطره اتون را برای بقیه هم خوندم [متفکر]